به دانش اموزان دیراموزبرچسب عقب مانده نزنید

به دانش آموزان دیر آموز برچسب عقب مانده نزنید !

وجود دانش آموزان  دیر آموز در سیستم  تعلیم و تربیت هر کشوری امری اجتناب نا پذیر می باشد .آنچه که دراین میان مهم و قابل تعمق است چگو نگی برخورد و مواجهه با این  پدیده می باشد.

دانش آموزان مرزی یا دیر آموز اساسا" به دانش آموزانی اطلاق می گردد که رفتار اجتماعی و تحصیلی آنها پائین تر از معیارهای سنی آنان می باشد . این دانش آموزان با توجه به علل بروز اینعارضه تظاهرات بالینی متفاوتی دارند و این امر باعث شده دیدگاههای متفاوت در مورد آنها بوجود آید .عده ای اصطلاح دیر آموز را به دانش آموزانی محدود کرده که دارای هوش محدود هستند.اما عده ای معتقدند معتقد که دیر آموز ، دانش اموزی است که از هوش متوسط یا خوب بر خوردار است ، اما نوعی نا همخوانی بین پیشرفت تحصیلی و توانایی هوشی او به چشم می خورد .

به دانش آموزان دیر آموز برچسب عقب مانده نزنید !

در جریان این سال ها دانش آموزان شناسایی شده برای تحصیل در دبستان سه مرحله را طی کرده اند:

1- تحصیل در مدارس استثنایی
2- تحصیل در کلاس های خاص در برخی مدارس عادی
3- تحصیل به صورت تلفیق با دانش آموزان عادی در مدارس عادی

 

یافته های پژوهشی وتجارب عملی در ارزیابی و شناسایی دانش آموزان  دیرآموزنشان می دهد این دانش آموزان در دو طیف عمده قرار دارند :

1- دانش آموزانی که به علت محدودیت های محیطی (خانوادگی،فرهنگی،اجتماعی) دچار محدودیت های شناختی گردیده که این محدودیت درنتایج آزمون هوش با رزودرنهایت به عنوان دانش آموزان دیرآموز تشخیص داده می شوند این گروه از دانش آموزان با قرار گرفتن درمحیط مطلوب آموزشی وجبران محدودیت های اولیه می توانند درارزیابی های بعدی به احتمال زیاد در طبقه  متوسط قرار بگیرند.

2-دانش آموزانی که علیرغم داشتن امکانات  محیطی مطلوب واحیاناً استفاده از امکاناتی چون مهد کودک و طی دوره آمادگی، دیرآموز تشخیص داده می شوند. عملکرد تحصیلی کودک با نتیجه آزمون هوشی همخوانی خواهد داشت.

 

براین اساس و جهت جلوگیری از برچسب خوردن غلط در فرآیند سنجش و ارزیابی ذهنی این دانش آموزان ارزیابی مجدد مدنظر دست اندر کاران می باشد. به این صورت که دانش آموزانی که در پایه اول ابتدایی به عنوان دانش آموزان دبر آموز شناسایی شده اند در طول سال تحصیلی و با توجه به پیشرفت تحصیلی و سازگاری رفتاری مورد بررسی قرارگرفته و دانش آموزانی که در جریان تحصیل توانمندی های آنان نمایان گردیده است از جرگه دانش آموزان دیر آموز خارج می‌شوند و آنانی که مشکلات تحصیلی و رفتاریشان در طول سال تحصیلی ادامه داشته مجددا" درپایان آن سال تحصیلی مورد ارزیابی ذهنی قرارگرفته و جایگاه تحصیلی آنان تعیین می شود.

 

با توجه به موارد مذکور روشن می گردد هدف اصلی شناسایی این دانش آموزان جدا سازی و برچسب زدن نبوده بلکه شناسایی و شناخت مشکلات تحصیلی و رفتاری آنان می باشد چرا که با این شناخت دست اندرکاران تعلیم وتربیت خواهند توانست به برنامه ریزی به موقع و ارایه خدمات آموزشی و مشاوره ای و همچنین آموزش معلمان و اولیاء در پیشرفت تحصیلی آنان گام بردارند.

از آنجا که در حال حاضر وجود و حضور تعداد قابل توجهی از این دانش آموزان در اکثریت کلاس های اول، دوم و سوم ابتدایی بدیهی می باشد لذا شناخت و آگاهی از ویژگی های این دانش آموزان، به دست اندکاران تعلیم و تربیت این قبیل دانش‌آموزان این امکان را خواهد داد تا بتوانند در برنامه ریزی آموزشی و تربیتی به طور اصولی و منطقی عمل نمایند.

برخی از ویژگی های این كودكان عبارتند از:

1- مهارت های حرکتی درشت و ظریف : این دانش آموزان عموماً از نظر مهارتهای حرکتی درشت مثل ایستاندن ، نشستن ، راه رفتن، خم شدن و غیره تفاوت معنا داری با همسالان خود ندارند، اما از نظر مهارت های ظریف حرکتی مثل هماهنگی چشم و دست، دویدن موزون، لی لی رفتن وحرکت روی خط راست  و مهارت های ظریف دست همانند ترسیم خطوط، تعقیب چشمی با مشکل مواجه هستند.

همچنین این دانش آموزان دچار یک نوع کم مهارتی و به اصطلاح دست و پا چلفتگی در مهارت هایی مانند لباس پوشیدن، کفش به پا کردن، نوشتن دیکته، غذا خوردن ،خروج سریع از کلاس وغیره.

2_  نقایص و مشکلات ادراکی: این دانش اموزان به لحاظ ضعف عمومی کنش های هوشی و نظام عصبی حاکم بر رشد و تحول حواس علیرغم داشتن حواس کاملا" سالم در تشخیص ظرافت هایی که عمدتا" بر توانمندی های شناختی استوار است، کنش های کندی دارند.

3_  ضعف در یادگیری ضمنی: بسیاری از آموخته های بشری حاصل یادگیری ضمنی و غیر مستقیم می باشد. ولی این دانش آموزان به علت ضعف محسوس در یادگیری ضمنی بایستی با قرار دادن عناصر و محرک های آموزشی در حوزه‌ی مستقیم حواس تحت تعلیم و تربیت قرار گیرند.

4- ضعف در مهارت های کلامی: این دانش آموزان عموما" در مهارت های کلامی با ضعف یا کندی مواجه هستند و در مقایسه با سایر همسالان نمی توانند با صراحت و سلامت مورد انتظار مکنونات درونی خود را بیان نموده و تشریح نمایند لذا همواره بیش از دیگران نیازمند صبر و حوصله و چهره متبسم و محبت آمیز مربیان و معلمان هستند.

5- محدودیت در تفکر و حافظه: این دانش آموزان دیرتر از همسالان خویش از مرحله تفکر عینی به تفکر انتزاعی قدم می گذارند و همچنین آنان عموما" از نظر حفظ و به خاطر سپردن دریافت های سمعی و بصری با محدودیت مواجه هستند بنابر این در تنظیم مواد آموزشی و تدریس برای این قبیل دانش اموزان باید تا حد ممکن از مواد و مفاهیم عینی تر و کاربردی تر استفاده نمود.

6- محدودیت در انتقال یادگیری: این دانش آموزان به علت ضعف در تشخیص و تعمیم موقعیت های مطلوب و توجه به ظاهر و شباهتها و همچنین ضعف در حافظه در جهت انتقال یادگیری با مشکل جدی مواجه هستند. بنابر این برای انتقال آموخته های قبلی به موقعیت تازه یادگیری نیازمند حمایت و راهنمایی اولیای .و مربیان می باشند.

7- اعتماد به نفس پایین: این دانش آموزان به علت شکست های متعدد در مهارت های فردی و اجتماعی عموما" از کاهش اعتماد به نفس و خود ارزشمندی رنج می برند. بنابر این برنامه آموزشی این قبیل دانش آموزان باید به گونه ای طراحی شود تا ضمن تحلیل تکلیف، آموزش و ارزیابی کاملا" منطبق با توانایی های موجود آنان باشد.

8- پایین بودن آستانه تحمل حضور در کلاس درس: این دانش آموزان به علت هیجان پذیری بالا همواره بازی و سرگرمی های دیگررا برحضور در کلاس ترجیح می دهند. بنابراین باید با درنظرگرفتن سطح خستگی پذیری کودک واجتناب از روش های سخنرانی واستفاده از روشهای فعال یاد دهی و یادگیری  و بازیهای آموزشی و غیره  به نحو احسن استفاده نمود .

9-  پدیده دیر آموزی و فراموشی سریع: از خصوصیات بارز این دانش آموزان دیر آموختن و فراموش کردن سریع  آموخته هاست. بنابر این در آموزش  این قبیل دانش آموزان باید ضمن تکرار و باز آموزی مکرر فعالیت های خارج از کلاس نیز با فعالیت های کلاسی ارتباط داشته باشد.

10- وجود اختلالات رفتاری: عده زیادی از این دانش آموزان به علت مشکلات شناختی و عاطفی مبتلا به اختلالات رفتاری ازقبیل پرخاشگری، بیش فعالی، افسردگی  اضطراب جدایی از مادر و غیره هستند. که بایستی در این مورد ضمن اهمیت دادن به امر مشاوره و آموزش خانواده جهت همسو و همگام کردن والدین با فعالیت های تربیتی آموزشگاه از شیوه های متعدد اصلاح و تغییر رفتار استفاده نمود.

 

 دانش آموزان دیر آموز و رویکردهای جدید نظام آموزش و پرورش

به دانش آموزان دیر آموز برچسب عقب مانده نزنید !

از برنامه ها مهم در این زمینه توجه به اصول یاد دهی و یادگیری درسیستم آموزش و پرورش کشور می باشد، که دراین  گذر ضمن تغییرات در محتوای کتب درسی  شیوه های آموزش نیز دچار تحول اساسی شده است در شیوه جدید ضمن استفاده از روش های مناسب یاددهی، استفاده از وسایل سمعی و بصری دانش‌آموزان نیز در آموزش به صورت فعالانه شرکت می کنند و این موضوع می تواند در یادگیری بهتر و موفقیت تحصیلی این دانش آموزان موثر واقع شود.

رویکرد جدید دیگر نظام آموزشی کشور در این راستا ارزشیابی توصیفی دانش آموزان می باشد. از آنجایی که بهبود یادگیری، ایجاد نگرش مطلوب نسبت به مدرسه، افزایش مشارکت در یادگیری، رشد مهارت خود اصلاحی وخود تنظیمی وافزایش اعتماد و عزت نفس دانش آموزان از اهداف اصلی و عمده این روش می‌باشد لذا به کار گیری آن نقش مهمی در سازگاری دانش آموزان دیر آموز با برنامه های آموزشی ایفاء نموده و درموفقیت تحصیلی این دانش آموزان موثر واقع شود.

 

*اصول كلی آموزشی دانش‌آموزان دیرآموز:

1.توجه به پیش‌نیازها ، بعنوان مثال پیش‌نیاز درس تقسیم در ریاضی جمع كردن و تفریق و ضرب كردن است.
2.توجه به تفاوت های فردی دانش‌آموزان
3.عدم مقایسه دانش‌آموزان با یكدیگر
4.مقایسه دانش‌آموز دیرآموز با خودش
5.اهمیت دادن به تلاش دانش‌آموز دیرآموز به جای نمرة كلاسی یا امتحانی
6.اجتناب از بوجودآمدن موقعیت‌هایی كه دانش‌آموز دیرآموز تجربه شكست داشته باشد.
7.موفقیت دانش‌آموز دیرآموز به هر میزان بایستی مورد تشویق قرارگیرد.
8.قبل از ارایه محتوای آموزشی باید از آمادگی و توانایی دانش‌آموز دیرآموز اطمینان داشته باشیم .
9.با بوجودآوردن امكان تكرار و تمرین یادگیری را پایدار و كامل كنیم
10.  در یك زمان چند مفهوم تازه را آموزش ندهیم .

 

*راه های مقابله با مشكل كمبود رفتارهای ورودی شناختی دانش‌آموزان دیرآموز (منظور از رفتارهای ورودی شناختی ، یادگیری های قبلی دانش‌آموز است كه برای یادگیری تازه ضرورت دارند)

1-بهترین راه برای رفع مشكل آموزش فردی و اجرای شیوه‌های آموزشی ترمیمی و جبران كمبودهای یادگیری آنان است.
2-پیش از شروع به آموزش درس تازه، رفتارهای ورودی شناختی در كلاس را به طور جمعی مرور كرد تا امكان استفاده یادگیرندگان از این رفتارها افزایش یابد .
3 -تكلیف یادگیری را به شكل‌های مختلف تغییر دهیم آنگونه كه پیش‌نیازهای متفاوتی را ایجاب كند ( مثال می‌‌توان سطح دشواری مطالب را كاهش داد یا دستورالعمل‌های تكالیف یادگیری را به عوض مطالب نوشتنی به صورت شفاهی عرضه كرد یا از تصاویر، نمودارها یا روش‌های غیركلامی دیگر در آموزش استفاده كرد.

 

*راهبردهای آموزشی برای معلمان دانش‌آموز دیرآموز :

با توجه به محدودیت‌هایی كه دانش‌آموزان دیرآموز در یادگیری از خود نشان می‌دهند منطقی است كه باید متناسب با نیازهای آموزشی آنها و برای برطرف كردن موانع تحصیلی تدابیری را اتخاذ كرده و اجرا كنیم.

1.عقد قرارداد: با عقد یك قرارداد شفاهی یا مكتوب بین معلم و دانش‌آموز می‌توان تكالیف خاصی را كه دانش‌آموز موظف به انجام آنهاست را مطرح كرد یا رفتار خاصی مثل آرام نشستن در نیمكت به مدت 20 دقیقه در صورت پیروی می‌توان تشویقی را درنظرگرفت. (تشویق‌ها به علایق فرد نزدیكتر باشند بهتر است) از فواید چنین راهبردی این است كه مسئولیت دانش‌آموز كاملآ مشخص شده و او متوجه می‌شود كه دقیقآ چه چیزی از او انتظار می‌رود.
 
2.داشتن حق انتخاب: معلم می‌تواند برای انجام یك تكلیف خاص دو انتخاب را ارائه دهد تا دانش‌آموز یكی از آنها را انتخاب كند. مثلآ برای انجام تكلیف ریاضی معلم دو پلی‌كپی را كه هر دو با یك هدف تنظیم شده‌اند را در اختیار دانش‌آموز قراردهد تا یكی را انتخاب كند.

چنین رویه‌ای باعث بالارفتن احساس مسئولیت در دانش‌آموزان می‌شود بهتر آن است كه انتخاب‌ها باز نباشد یعنی از 2 یا 3 مورد فراتر نباشد بدلیل اینكه می‌تواند باعث ایجاد اضطراب و تنش در فرد شود.

 

3.تصمیم گیری در مورد برنامه درسی: به دانش‌آموزان فرصت داده می‌شود (البته با محدودیت) تا نظرات و پیشنهادات خود را در مورد فعالیت های مربوط به برنامه درسی روزانه ارایه دهند.
 
4.كوتاه كردن تكالیف: در این راهبرد ، تكلیف موردنظر به چند بخش كوتاه تر تقسیم شده و به جای اینكه یك تكلیف تمامآ به دانش‌آموز ارایه شود، آنرا به چند قسمت كوتاه‌تر تقسیم كرده و هر بار از دانش‌آموز خواست تا یك بخش از آن را تكمیل كند. مثل حفظ كردن شعر به این صورت كه هر روز 2 بیت را حفظ كند. ارائه حجم زیاد تكلیف در یك زمان می‌تواند اثر منفی بگذارد، زیرا دانش‌آموز احساس تهدید كرده و نسبت به توانایی‌های خود احساس عدم اطمینان می‌كند. تكلیف كوتاه می‌تواند حواس پرتی، خستگی و رفتارهای نامناسب را به حداقل برساند. 
 
5.اصلاحاتی در ارایه مفاهیم انتزاعی:  در چنین راهبردی می‌توان مفاهیم انتزاعی را بر اساس توضیحات، نمایش‌ها و مثال‌های عینی ارایه داد. در چنین كاری استفاده از تجربیات ملموس دانش‌آموز نقش مهمی در دریافت راحت‌تر مفاهیم انتزاعی دارد. برای مثال وقتی واژة تفریق در ریاضی مطرح می شود ابتدا لازم است تا دانش‌آموز به مفهومی عینی از این واژه دست یابد سپس در قالب تجربیات روزمره آشنا شود ودرنهایت این مفهوم را برای اطلاق به عملیات خاض در ریاضی به كار برد.
 
6.ساده سازی سطح مواد خواندنی: معلم می‌تواند سطح پیچیدگی واژگان یا مفاهیم به كار رفته در متن‌های نوشته شده را كاهش دهد تا دانش‌آموز تلفیقی نیز بتواند تكلیف خواندن را متناسب با توانایی‌هایش انجام دهد. برای مثال معلم می‌تواند بر روی كلمه‌ای كه برای دانش‌آموز دشوار است خط بكشد و بالای آن كلمه‌ای كه برای دانش‌آموز مناسب‌تر و آسان‌تر است بنویسد.
 
7.تدریس خصوصی توسط همسالان: در این راهبرد دانش‌آموزانی كه توانایی‌های بالاتری در انجام تكالیفشان دارند به دیگران كمك می‌كنند تا تكالیف مدرسه و یا سایر مسئولیت‌ها را انجام دهند.

در استفاده از همسالان در آموزش باید به نكات زیر توجه داشت :

آموزشیار و آموزش بین تعارضی با هم نداشته و در صورت دچار شدن به تعارض آموزشیار یا آموزش‌بین تغییر كند.

آموزشیار و آموزش‌بینی كه خوب كار می‌كنند را مورد تشویق قرار دهید.

 به هیچ وجه سرپرستی و نظارت معلم در روند فعالیت قطع نگردد تا مطمئن شود روش صحیح و روند مطلوب است.

 قبل از شروع كار آموزشیاران را آماده كنید و در صورت لزوم نكات مورد نیاز جهت چگونگی احرای آموزش – نوع ارتباط با آموزش بین را به آنان متذكر شوید.

 قبل از هر فعالیت میزان انتظاری را كه از فعالیت گروه دونفره دارید به آن ها بگویید.

 
8. كمك به پاسخ دادن: استفاده از این راهبرد باعث بالارفتن احتمال ارایه پاسخ‌های صحیح می‌شود. زیرا به طور كلی در ارایه یك پاسخ یا انجام یك كار، فرد می‌تواند از این راهنمایی‌ها و كمك‌ها در جهت رسیدن به پاسخ صحیح بهره بگیرد كه پاسخ موردنظر را تا حدی در ذهن خود دارد و یا اینكه قبلآ آن را می‌دانسته ولی در حال حاضر فراموش كرده است. با انجام این كار شكست و ناكامی در فرد كاهش یافته و احساس موفقیت و انگیزه برای تلاش بیشتر در فرد ترغیب می‌شود. یكی از راه‌ها جهت اجرای این راهبرد عبارتست از متمركز كردن توجه دانش‌آموز بر روی شباهت‌ها و تفاوت ها. برای مثال جهت تثبیت طرز نوشتن كلمات خواهر-خواب می‌توان توجه كودك را به مشابهت بین دو جزء خوا در دو
كلمه جلب كرد. این روش در تكالیف شفاهی نیز به كار می‌رود.
 
9.یادگیری همكارانه: طبق نظر محققین، یادگیری همكارانه عبارتست از استفاده آموزشی از گروه‌های كوچك تا بدین ترتیب دانش‌آموزان با یكدیگر كار كرده و یادگیری خود و دیگری را به حداكثر برسانند. یكی از مناسب‌ترین روش‌های مۆثر آموزشی جهت دانش‌آموزان دیرآموز یادگیری در گروه است. چرا كه در رقابت فردی با سایر همكلاسان بدلیل محدودیت‌های شناختی توفیق چندانی ندارند. اگر میزان موفقیت تحصیلی بعنوان ملاك شایستگی فردی در یك رقابت نابرابر مقایسه‌ای مطرح شود این دانش‌آموز دیرآموز است كه بازنده خواهد شد.

برای اجرای چنین راهبردی لازمست كه گروه‌بندی با توجه به تعداد دانش‌آموزان یك كلاس و بر اساس توانمندی آنان صورت گیرد. برای شروع بهتر است اعضای گروه در حداقل باشند. تعداد اعضای گروه 4 تا 6 نفر توصیه می‌شود كه در هر گروه تنها یک دانش‌آموز دیرآموز وجود داشته باشد در كنار دانش‌آموز بالاتر از متوسط و متوسط. بهتر است معلم در طول فعالیت گروه ها نظارت كافی بر فعالیت گروهی داشته باشد و هر جا لازم شد به سوالات احتمالی آنها پاسخ دهد. قبل از شروع به كار گروه ها معلم بایستی دقیقآ اهداف موردنظر را مشخص و انتظار خویش را از كار گروه روشن نماید. قبل از شروع به كار، گروه ها بایستی دانش‌آموزان در مورد نحوه ی كار گروهی یعنی وظایف متقابل افراد گروه ، مشاركت داشتن همگانی در گروه و كمك كردن و كمك گرفتن و یكدیگر را تحمل كردن و ... كاملآ توجیه گردند. همچنین از واگذاری تكالیف مشكل به گروه بایستی پرهیز كرد.

 

پیشنهادات به خانواده‌ی دانش‌آموز دیرآموز:

1. خانواده‌های دانش‌آموز دیرآموز را اطلاع‌رسانی كنیم تا به شناخت بیشتری در مورد شرایط فرزندشان و كمك به ایشان برسند.

2. الزامآ با دانش‌آموز دیرآموز در منزل به صورت جبرانی كار شود .

3. كار با دانش‌آموز دیرآموز بایستی استمرار داشته باشد و منحصر به زمان خاصی نباشد.

4. دانش‌آموز علی‌رغم شكست‌هایش در امور تحصیلی در خانواده نباید مورد تحقیر و بی‌احترامی قرار گیرد.

5. كودك علاوه بر مهارت های آموزشی به كسب مهارت های اجتماعی نیازمند است.

6. خانواده به صورت حضوری یا مكاتبه‌ای با معلم مدرسه در ارتباط مستمر باشد.


خلاصه زندگینامه امام سجاد(ع)

خلاصه زندگينامه امام چهارم حضرت علىّ بن الحسين (ع )
ويژگيهاى زندگى امام چهارم (ع )
بعد از امام حسين (عليه السلام ) مقام امامت به فرزندش امام على بن الحسين (عليهماالسلام )
رسيد، او را ((ابومحمّد)) و ((زين العابدين )) مى خواندند و گاهى ((ابوالحسن )) ياد مى كردند.
مـادرش ((شـاه زنـان )) دخـتـر كـسـرى (آخـريـن پـادشـاه سلسله ساسانى ) بود كه به او
((شـهـربـانـويـه )) مـى گـفـتـند. اميرمؤ منان على (عليه السلام ) حريث بن جابر حنفى را كـارگزار
جانب مشرق قلمرو حكومت (اسلامى ) قرارداد بعدا حريث دو دختر يزدگرد (سوّم ) را بـراى عـلى
(عـليـه السـلام ) فـرستاد و آن حضرت ، شهر بانويه را به حسين (عليه السـلام ) بـخـشـيـد و از او
امام زين العابدين (عليه السلام ) به دنيا آمد و ديگرى را به مـحـمـد بـن ابوبكر بخشيد، كه از او
قاسم بن محمد، متولّد شد و قاسم و امام سجّاد (عليه السلام ) با هم پسر خاله هستند.
و امـام سـجـّاد بـه سـال 38 هـجـرى (پـنـجـم شـعـبـان ) در مـديـنـه مـتـولّد شـد، دو سـال از آخـر
عـمـر جـدّش امـيـرمـؤ مـنـان عـلى (عـليـه السـلام ) را درك كـرد و دوازده سـال از عـمـر عـمـويـش
امـام حـسـن (عـليـه السـلام ) را درك نـمـود و 23 سـال بـا پـدرش امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام )
بـود و بـعـد از پـدر، 34 سـال عـمـر كـرد و سـرانـجـام (بـنـابـرمـشـهـور، در روز 25 مـحـرم ) سـال 95
هـجـرى در سـن حـدود 56 سـالگـى در مـديـنـه از دنـيـا رفـت و دوران امامت او 34 سال بود و
قبرش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه ) در كنار قبر عمويش امام حسن (عليه السلام ) است .
دلايل امامت امام سجّاد (ع )
دلايل صدق امامت امام علىّ بن الحسين (عليه السلام ) بسيار است مانند:
1 ـ او بـعـد از پـدرش امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) در جـهـت عـلم و عـمـل از هـمـه مـردم
بـرتـرى داشـت و بـه دليـل عـقـل ، مقام امامت سزاوار آن كسى است كه در فضايل ، برترى دارد.
او نـزديـكـتـر بـه امـام گـذشـتـه و سـزاوارتـر بـه مـقـام او نسبت به ديگران بود، هم در فـضـايـل
انـسـانـى و هـم از جـهـت نـژاد و نـسـب و آن كـس كـه نـزديـكـتـر بـه امـام قـبـل بـاشـد، او
سـزاوارتـر بـه عـهـده دارى مـقـام امـامـت اسـت بـه دليـل آيـه ذوى الارحـام . و ماجراى حضرت
زكريّا( عليه السلام ) كه در قرآن آمده است .
3 ـ امـامـت از نـظر عقل در هر زمانى لازم است و ادّعاى مدّعيان (دروغين ) امامت در زمان امام
سجّاد (عـليـه السلام ) و در زمانهاى ديگر، بى اساس بود بنابراين ، مقام امامت تنها براى امام
سـجـّاد (عـليـه السـلام ) ثـابـت مـى گـردد؛ زيـرا خـالى بـودن زمـانـى از امـام ، محال مى باشد.
4 ـ از نـظـر عـقـل و روايـات ثـابـت شـده كـه مـقـام امـامـت مـخـصوص عترت و خاندان پيامبر )
(صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) اسـت و ادّعـاى كـسـى كـه قـايـل بـه امـامـت ((مـحـمـد
حـَنـفـيـّه )) (فـرزنـد عـلى ( عـليـه السـلام ) ) اسـت ، بـاطـل و بـى اسـاس اسـت ؛ زيـرا دربـاره
امـامت او نصّى (روايت صريح از پيامبر و امامان قـبـل ) نـرسـيده ، بنابراين ، مقام امامت ، تنها براى
على بن الحسين (عليهماالسلام ) ثابت مـى گـردد؛ زيـرا در مـيان دودمان پيامبر (صلّى اللّه عليه و
آله و سلّم ) براى هيچ كس جز ((مـحـمـّد حـنـفـيّه )) ادعاى امامت نشده است و محمّد حَنفيّه نيز
همانگونه كه بيان شد از اين مقام خارج است .
5 ـ يـكـى از دلايـل امـامـت امـام سـجـاد (عـليـه السـلام ) تـصـريـح رسول خدا (صلّى اللّه عليه و
آله و سلّم ) بر امامت اوست ، چنانكه ((روايت لوح )) بيانگر اين مطلب است ، اين روايت را جابر بن
عبداللّه انصارى از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل نموده است .
و هـمـچـنـين امام باقر (عليه السلام ) آن را از پدرش و او از جدّش و او از حضرت فاطمه (
عـليـهـاالسـلام ) دخـتـر رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) نـقـل نـمـوده اند. و نيز
جدّش اميرمؤ منان على ( عليه السلام ) در زمان حيات امام حسين (عليه السلام ) به امامت امام
سجّاد (عليه السلام ) تصريح نموده است .
و همچنين امام حسين (عليه السلام ) به امامت آن حضرت ، وصيّت نموده است و آن را به عنوان
امانت به اُمّ سلمه (يكى از همسران نيك رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ) داده كه
بـعـدا امـام سجّاد (عليه السلام ) آن را از او گرفته است . و اينكه تنها امـام سـجـّاد (عـليـه
السـلام ) آن امـانـتـهـا و وصـيـّت را از اُمّ سـَلَمـه درخـواسـت نـموده است دليـل امامت درخواست
كننده در ميان مردم است و اين خود بابى است كه جستجوگر در روايات بـه آن دسـت مـى يـابـد و
مـا در ايـن كـتـاب در مـقـام شـرح و بـسـط نـيـسـتـيـم تـا به طور كامل به ذكر آن روايات بپردازيم و
به همين مقدار اكتفا مى كنيم .
چند نمونه از فضايل امام سجّاد (ع )
1 ـ ((عـبدالعزيز بن ابى حازم )) مى گويد:((از پدرم شنيدم مى گفت در ميان دودمان هاشم هيچ
كس را برتر از علىّ بن الحسين (عليه السلام ) نديدم )).
2 ـ ((سـعـيـد بـن كلثوم )) مى گويد: در محضر امام صادق (عليه السلام ) بودم از اميرمؤ مـنـان
عـلى (عـليـه السـلام ) سـخن به ميان آمد، آن حضرت او را بسيار ستود و آنگونه كه شايسته
اوست مدح كرد، سپس  فرمود:
((سـوگـنـد بـه خدا! علىّ بن ابيطالب (عليه السلام ) در دنيا تا آخر عمر، هرگز لقمه حـرام نـخـورد و
هـرگز به او پيشنهاد انجام يكى از دو كار خداپسندانه نشد مگر اينكه آن كـارى را كـه دشـوارتـر بـود
بـه عـهـده مـى گـرفـت و بـراى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) هيچ حادثه سختى
پيش نيامد، مگر اينكه على (عليه السلام ) را (به كمك ) مى طلبيد به خاطر اعتماد و اطمينانى
كه به او داشت .
و در مـيـان اُمـّت هـيـچ فـردى جـز عـلى (عـليـه السـلام ) قـدرت انـجـام كـار رسول خدا (صلّى اللّه
عليه و آله و سلّم ) را نداشت و كار على (عليه السلام ) همانند كار مـردى بـود كـه خـود را بـيـن
بـهشت و دوزخ ببيند و اميد پاداش اين و ترس عقاب آن داشته باشد. او از مال شخصى خود، هزار
برده را براى خدا و نجات از آتش (خريد و) آزاد كرد، از مالى كه از دسترنج خود و از عرق جبين به
دست آورده بود، او غذاى زن و بچّه اش را از زيـتون و سركه و خرما قرار داده بود و لباسش از
كرباس  بود كه اگر از آن چيزى از آستينش زياد مى آمد، آن را قيچى مى كرد (آرى او اينگونه ساده
زندگى مى كرد) و در ميان افراد خانواده و فرزندانش ، هيچ كس در لباس و علم ، مانند على بن
الحسين (عليهماالسلام ) شباهت به او نداشت .
چهره امام سجّاد (ع ) از ديدگاه امام باقر (ع )
(در دنـباله روايت قبل از گفتار امام صادق (عليه السلام ) آمده :) امام باقر (عليه السلام ) روزى
نـزد پـدرش امـام سـجـّاد (عـليـه السـلام ) آمـده ، پـدرش را ديـد، او را در عبادت به گـونـه اى ديد
كه هيچ كس را ياراى وصول به آن نيست ، او را ديد كه بر اثر شب زنده دارى ، چـهـره اش زرد
شـده و بـر اثر گريه ، چشمهايش ناتوان گشته و بر اثر سجده بـسـيـار، پـيـشانى و بينى او پينه
بسته و بر اثر بسيارى عبادت (و نماز) پاها و ساق پاهايش ورم كرده است .
امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) مـى فـرمـايـد: وقـتى پدرم را چنين ديدم ، بى اختيار از روى دلسـوزى
بـراى او گـريـسـتم ، او غرق درياى فكر بود، بعد از چند لحظه از ورودم به حضور او، به من فرمود:
((پـسـرم ! مقدارى از اين كتابها كه عبادت علىّ بن ابيطالب (عليه السلام ) در آن نوشته شـده بـه
مـن بـده )). مـن آنها را به او دادم ، كمى آن را خواند و سپس در حالى كه اندوهناك بـود، آن را بـه
زمـين گذارد و فرمود:((مَنْ يَقْوِى عَلى عِبادَةِ عَلِي ؛ چه كسى را قدرت و نيروى عبادت كردن على
(عليه السلام ) هست ؟!)).
3 ـ ((زُرارة بـن اعـيـن )) مـى گـويـد: شـنـيـده شـد گـويـنـده اى در دل شـب مـى گـفـت :
((كـجـايـنـد پـارسـايـان كـه از دنـيـا دل كنده اند و به آخرت دل بسته اند؟)).
آواز آواز دهنده اى از جانب قبرستان بقيع شنيده شد ولى خودش  ديده نمى شد كه مى گفت :
((ذلِكَ عَلِىُّ بْنِ الْحُسَيْنِ؛ چنين شخصى ، على بن حسين (عليهماالسلام ) است )).
فرزندان امام سجّاد (ع )
امام عَلِىّ بن الْحُسين (عليه السلام ) داراى پانزده فرزند بود:
1 ـ مـحـمـّد بـاقـر (عـليـه السـلام ) كه كُنيه اش ((ابوجعفر)) بود، مادرش  (فاطمه ) ((اُم عبداللّه ))
دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام ) است .
2 ـ عبداللّه .
3 ـ حسن .
4 ـ حسين .
5 ـ زيد.
6 ـ عمر.
7 ـ حسين اصغر.
8 ـ عبدالرّحمان .
9 ـ سليمان .
10 ـ على ، كه كوچكترين فرزند اما سجّاد (عليه السلام ) بود.
11 ـ خديجه .
12 ـ محمّد اصغر.
13 ـ فاطمه .
14 ـ عِلِيّه .
15 ـ اُمّ كلثوم .
مادرهاى اين فرزندان ، از شش نفر اُمّ ولد بودند.